تبليغاتX
سمیرمی دیگر
شعر - داستان
صبح 

امروز بعد از مدتها نشست رو راه انداختیم.ولی هنوز حوصله هیچ کاری رو ندارم.حتی گذاشتن کامنت برای دوستان که می بخشن و از راهنماییهاشون مارو بی بهره نمی گذارن.

صبح هم از سرماي شب

كرختي به خود گرفته است

و آفتاب

زرد زرد

سوز شب گرفته است

|+| نوشته شده توسط شاید خودم در پنجشنبه هفتم تیر 1386 | موضوع:
بالا